واکسن یک سالگی
سلام . بالاخره گل پسرم واکسن یک سالگیش رو هم زد. بمیرم که اون روز تو اوج خنده بود، که یک دفعه آمپولش زدنن. اولش کلی گریه کرد. گوله گوله اشک بود. ولی بعد از چند دقیقه که اومدیم بیرون از مرکز بهداشت، خنده بود که روی لبهای قشنگ بود. شبش رو موندیم خونه مادر جون اینا.آخه آقاجون بردت بیرون و خوابوندت. من و بابایی هم گیج خواب بودیم. با یه تعارف مادر جون واسه موندن و خوابیدن خونه ی اونا، ما هم از خدا خواسته شب رو موندیم همونجا.
صبح هم مادر جون و خاله ریحانه که میخواستن برن دندون پزشکی رسوندیمشون و رفتیم خونه خودمون.راستی یادم رفت بگم که به لطف قدمهای مبارکت و با کمک آقاجون، ما هم صاحب ماشین شدیم بالاخره خدا رو شکر.![]()
خلاصه جونم واسه پسر گلم بگه، نمیدونم چرا از بعد از زدن واکسنت، ماشالا هزار ماشالا کلی شیطون شدی و اصلاً یه جا بند نمیشی. طوری که 5شنبه شب 2 تا کاسه به ضررم کردی. که البته فدای یک تار موت عزیزم. من فقط نگرانم خدایی نکرده شیشه ای چیزی توی دستای ظریف و کوچولوت نره.
جمعه ظهر هم رفتیم خونه مادر جون اینا (مامان بابایی) ماشینت رو هم بردیم . عصری کلی توی حیات بازی کردی و کیف کردی. طوری که دیگه نمیخواستی از ماشینت بیایی بیرون. شب هم رفتیم بستنی نعمت و واسه مادر جون اینا بستنی (شیرینی ماشین) رو گرفتیم . تا بعد که واسه مامان و بابای خودمم ببریم.


واکسن یک سالگی
